پارسا پارسا ، تا این لحظه: 14 سال و 6 ماه و 15 روز سن داره

خاطره نامه پارسا انیشتین

ما که تا حالا نور نخوردیم ولی مثل اینکه پارسا خورده و خیلی هم خوشش اومده!!!

یه روز که کامپیوتر روشن بود پارسا جون رفته بود سراغ موس و یه لحظه دیدم دستشو میکشه روی نور موس و میخوره و اینقدر به دهنش مزه کرده بود که دلش نمیخواست از خوردن دست بکشه!!!   ...
24 تير 1392

مهمونی مادربزرگ و پیک نیک

یه روز تعطیل با عموهای پارسا مهمون مادربزرگ بودیم که ناهارو رفتیم بیرون .جایی که رفتیم یه استخر آب داشت با سایبونی از درخت انگور و یه زمین برا بازی بچه ها و دور تا دور هم با درختای دیگه پوشیده شده بود.پارسا جونم اون روزو بیشتر آروم بود و ترجیح میداد بازی بچه های عموها رو ببینه تا اینکه خودش به شیطنت بپردازه. عمو فرهاد پارسایی رو گرفته رو سر استخرو پارسا جونم پاهاشو گرفته بالا تا نیفته!! اینجا هم عسلم از تو ظرفای مادربزرگ یه قابلمه پیدا کرده تا بازی کنه و بعد هم آوینا سر میرسه و مشغول میشن.     تاب تاب عباسی با بابا بهروز ...
24 تير 1392

گردش بهاری

بهار که می آد هوا، هوای پیک نیک رفتنه! جمعه بعد از سیزده بدر با عموها رفتیم باغ عمو همت و قرار شد عصر بریم سرچشمه که راه خیلی باصفایی داره و از کوچه باغای زیبایی رد میشه! توی راه یه جوی پر از آب بود که آب چشمه ازش رد میشد و همه نشستن تا دستی به آب بزنن و رفع خستگی کنن، گل پسر ما هم خودشو از این آب خنک بی نصیب نذاشت و اول دست و پاشو خیس کرد و بعد هم لباساشو در آوردیم با سنگریزه های کف آب کلی بازی کرد.        ...
24 تير 1392

لطفا یه کم از خودت پذیرایی کن پسرم!!!

تو ایام خونه تکونی قبل از نوروز واسه رفع خستگی نشستیم تا یه کم میوه بخوریم اما بهروز میخواست یه وسیله سنگین رو جابجا کنه و هممون رفتیم توی اتاق تا بهش کمک کنیم.من زودتر اومدم بیرون تا پارسایی بیشتر از این تنها نباشه و وقتی اومدم دیدم که وروجک یه موز برداشته و حسابی از خودش پذیرایی کرده و این اولین باری بود که به تنهایی یه خوراکی میخورد منم سریع همه رو صدا زدم تا اون مدل خوردنش رو ببینن و این کارش باعث خنده و شادیمون شد!! اما عسلم بتدریج توی خوردن موز مهارت پیدا کرده و میدونه که اول باید پوستشو گرفت و بعد خورد. البته یه بار که موز پوست کنده دادم دستش تا بخوره با دستای نازش ادای پوست کندن رو روی اون موز در میاورد!!   ...
5 تير 1392
1